تبليغاتX

صدای باران

صدای باران

 

love

زیبا ترین تصویری که در زندگیم دیدم نگاه عاشقانه ومعصومانه تو بود . زیبا ترین سخنی که شنیدم سکوت دوست داشتنی تو بود . زیبا ترین احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود .زیبا ترین انتظار زندگیم حسرت دیدار تو بود . زیبا ترین لحظه زندگیم با تو بودن بود . زیبا ترین هدیه عمرم محبت تو بود . زیبا ترین تنهاییم گریه برای تو بود . زیبا ترین اعترافم عشق تو بود.

+ نوشته شده در جمعه 3 اسفند1386 10:33 توسط جاوید |


2

عـشق یعنـی مـایه قـوت قـلـب

عشق یعنی انفجار احساسات

عشق یعنی کم کردن فاصله ها

عشق یعنی کلید یک رابطه ای محکم

عشق یعنی در موفقیت هم شریک بودن

عشق یعنی کاری کنی که راحت پیدات کنه

عشق یعنی مثل اشرف زاده ها باهاش رفتار کنی

عشق یعنی کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه

عشق یعنی وقتی باهاش قرار داری به خودت برسی

عشق یعنی یک عالمه حرف رو با یه اشاره گفتن

عشق یعنی هولش بدی تو یک مسیر درست

عشق یعنی یه بازی که تمومی نداره

عشق یعنی از هیکلش تعریف کنی

عشق یعنی من وتو ما میشویم

عشق یعنی حرفشو باور کنی

عشـق یـعنی جادوش کنی

+ نوشته شده در جمعه 19 بهمن1386 21:25 توسط جاوید |


آيا اين همه که از کربلا گفتند و شنيديم توانست گوشه‏اي از کتاب نوراني نينوا را بازگو کند؟ ما چه ديديم در آينه غبار گرفته خيال خود: دشتي غبارآلود، جويهاي جاري خون، بدنهاي تکه‏تکه، خيمه‏هاي سوخته، کودکان گريان و سرهاي بر سر نيزه‏ها نشسته.

اينها را ديديم و نوشتيم و وصف کرديم. گاه از زبان عباس(ع) سروديم، گاه گوش به دهان زينب(س) داديم و ناليديم و گاه همزبان حسين(ع)، فرياد «هل من ناصر؟» سر داديم. گاه دلهايمان را آتش زديم و گاه چشمهايمان را به خون نشانديم. تا جانمان از عشق لبريز شد، قربانْ‏صدقه سکينه و رقيه رفتيم. پيش پيکر پاره عباس اشکهايمان را نذر کرديم تا تمام آبهاي دنيا مال بچه‏هاي حسين(ع) شود. بعد سراسيمه به سوي علي‏اصغر دويديم، خونهاي گلويش را با بوسه‏هايمان شستيم تا مادرش، رباب، بيش از آن بي‏تاب نشود. آن وقت، هَروله‏کنان به سوي علي‏اکبر، قاسم، ... و حسين(ع) رفتيم. ديگر نتوانستيم ادامه دهيم. ديگر نتوانستيم حتي يک لحظه بمانيم. دلتنگي، صبرمان را جواب کرد و نفس کشيدن برايمان حرام نشد؟حسين(ع) شاعر نبود؛ اما حماسه‏اي ساخت که مرکبش خون بود و قلمش شمشيرهاي آخته! خاک کربلا صفحه‏اي دارد به اندازه ابديت؛ پر از دلاوريها، پر از عاشقانه‏ها!

داستان کربلا، داستان يک عشق است يا يک حماسه؟ داستان کربلا، داستان کربلاست. حالا هر که هرچه مي‏خواهد بگويد؛ اما کربلا خودش براي خودش هويّت دارد. کربلا مستقل است و در اين تقسيم‏بنديهاي نيم بند، جاي نمي‏گيرد. کربلا هر گوشه‏اش، هر صفحه‏اش و هر فصلش چيزي است. يک گوشه‏اش حماسه است، يک فصلش تراژدي است، و درونمايه‏اش عشق

+ نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386 20:30 توسط جاوید |


خداحافظ ای مسافر غریب دشت شقایق

 

دفتر شعرم رو باز کردم ..صفحه اولش رو باز کردم ..یاد چهار سال پیش افتادم

چهار سال پیش که شروع دل بستگیم بود...با خودم گفتم کی گذشت چجوری چهار سال برات منتظر موندم

اول صفحه اون بالا نوشته بودم به نام کسی که هیچ وقت تنهایم نمی گذارد...

پایین ترش نوشتم خدا جون تو وجود من یه حسی هست که تا به حال هیچ وقت نبوده

یه حسی که نمیتونم بیانش کنم یا روی کاغذ بیارم ..فقط میدونم چیز با ارزشی بهم دادی

حس عاشقی ..........

شدم یه مسافر..پام رو گذاشتم تو جاده عاشقی ...جاده شقایق ها

شروع به نوشتن کردم اولین شعرم ...

.یاد عشق تو در دلم خواهد ماند .......در جاده عشق پای در چای پای تو خواهم نهاد

عهدی را که با دل خود بسته ام..........راهی را که ه خاطر عشق تو رفته ام ...........

نیمه شب توی سکوت خودم ورق میزدم و چهار سال از عمر خودم رو دوباره به یاد آوردم

رسیدم به آخرین شعرم .............

کاش باران می شست گناهانم را گناه عشق گناه عاشق شدنم را ............

انگاری یکی بهم گفت دیگه بسه .....انگاری رسیده بودم ته خط ...........

چه لحظه تلخیه وقتی میرسی ته خط و میبینی برای کسی این جاده رو رفتی و

اون نفر انتهای جاده منتظرت نیست .....کسی ته این جاده منتظر اومدنت نیست

مسافر دشت شقایق ها نه به دشت شقایق رسید نه چشمش  یه شقایقی رو دید

نمیدونم چی میتونستم آخر دفتر شعرم بنویسم !!!قلمم رو گرفتم و آخر قصه خودم رو اینجوری تموم کردم

نوشتم به نام کسی که هرگز تنهایم نمی گذارد

نوشتم خدا جون چهار سال پیش منو تنها نزاشتی حالا هم تنهام نمیزاری میدونم هیچ وقت تنهام نمیزاری

بهت گفتم تو از آینده من خبر داری ..اگه من نمیتونم خوشبختش کنم دلم نمی خواد بهش برسم

هر چند سخت ولی بهش نرسم بهتره ..آخه آرزوی من خوشبختیشه چه بامن چه با کس دیگه ای

فقط اینو ازت میخوام خدا جون توی زندگیش خوشبخت بشه

دفترم رو بستم ولی .....................

همیشه فکر میکردم که دفتر شعرم یه روزی یه جایی  توی خاطراتم خاک میخوره و...........

هیچ وقت فکرش رو نمی کردم که برای فراموش کردنش بخوام مجبوربشم دفتر شعرم رو آتیش بزنم

ولی چاره ای نداشتم بجز از بین بردن خاطره هام

اینجا رو هم برای اون ساخته بودم (مسافر دشت شقایق)

اینجا براش نوشتم .....اینجا براش گریه کردم .....اینجا براش .....و اینجا فقط به خودش فکر میکردم

دوست داشتم هفتم دی برای تولد مسافر دشت شقایق کولاک کنم ولی میخوام جشن تولدش رو با

روز مردنش یه جا بگیرم.....خیلی برام سخته ...اینجا خونه منه خونه دلتنگی هام ...

چاره ای ندارم که اینجا رو هم از خاطراتم پاک کنم ...دوست ندارم بعد چند وقت چشمم به جایی بیفته که......

امااهر چی رو از اینجا پاک کنم دوستایی که تو این یه سال منو تنها نزاشتن رو فراموش نمیکنم

+ نوشته شده در جمعه 7 دی1386 20:10 توسط جاوید |


تو را دوست دارم

 

                               نمي دانم چرا

 

شايد اين من نيستم كه تو را دوست دارم

                                           

                                  شايد اين گوشهايم است كه

 

                                               عاشق شنيدن صداي توست.

 

شايد اين چشمانم است كه لحظه لحظه عاشق شنيدن ديدن توست.

 

شايد اين زبان سرخ من است كه نامت را به زبان عشق مي گويد.

 

شايد اين قلب من است كه براي تو مي تپد.

 

اين سلولهاي من است كه تنها براي با تو بودن زندگي مي كند.

 

اين زندگي من است كه براي تو جريان دارد.

 

              اين واقعا من هستم كه بي هوا عا...عاشقت شدم

امید خدایی

+ نوشته شده در سه شنبه 20 آذر1386 0:42 توسط جاوید |


+ نوشته شده در پنجشنبه 10 آبان1386 14:10 توسط جاوید |


بخوان تا هميشه براي دلهاي بي پناه عاشقان........

نازنینم بگذار صداي عاشقانه ات

در تمامي لحظه هاي

                                                                          

پر پر شده ي منتظران

 تا هميشه طنين سرزندگي

و اميد سردهد....... و وجود لرزان بي پناهان را آرامشي ماندگار بخشد .

بگذار عطر ترانه هايت

كوچه هاي پرپيچ و خم و تاريك قلب پژمرده ي نيمه جانان را دلاويز كند.

آرزويمان همه شادي توست .

 وجود نازنينت غرق در لطافت گل !!!!!!!

دوستت دارم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 26 مهر1386 1:5 توسط جاوید |


+ نوشته شده در چهارشنبه 18 مهر1386 1:21 توسط جاوید |


کاشکی در کوچه های کودکی گم می شدم

بازهم با قاصدک گرم تکلم می شدم

می نشستم زیر آواز سپیدچلچله

بار دیگر خیس باران ترنم می شدم

زندگی را می دویدم تا فراسوی امید

تاکه در چشم تماشا یک توهم می شدم

آرزو می چیدم از رنگین کمان شاپرک

باز هم در جنگل پروانه ها گم می شدم

کوچ می کردم از این تنهایی خاکستر

باز هم همسایه لبخند مردم می شدم

کودکی آن سوی حسرت چشم در راه من است

کاشکی در کوچه های کودکی گم می شدم.

 

 

سبب آشنایی

غزل می گفتم از وقتی تو را احساس می کردم

نگاه عاشقم را باغی از الماس می کردم

برای ماندنت در کوچه های خاطرم هرشب

درو دیوارها را بستری از یاس می کردم

تنور عشقم از هرم نگاهت داغ و روشن بود

که گندم های طبع خسته را دستادس میکردم

برایت می کشیدم طرح سیب اشنایی را

 سبوهای محبت را پر از گیلاس می کردم

و گم می شد تمام بودنم در چشمه های تو

اگر ابی ترین رویا! تو را احساس می کردم.

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 مهر1386 1:18 توسط جاوید |


باور کن !

باور کن صدامو باور کن

صدایی که تلخ و خسته است

باور کن قلبمو باور کن

قلبی که کوهه اما شکسته است ، شکسته است ....

باور کن دستامو باور کن

که ساقه نوازشه ،

باور کن چشم منو باور کن

که یک قصیده خواهشه

...

دستهاش توی جیبش بود ، سرش پایین بود ، زیر لب میخوند و میرفت ! داشت به روزایی که اینو میخوند ، فکر میکرد ! به روزایی که کسی باورش نکرد ...

...

باور کن اسممو باور کن

من فصل بارون برگم

مطرود باغ و گل و شبنم

درختم ، درخت خشکی به دست تگرگم

باور کن همیشه باور کن

که من به عشق صادقم

باور کن حرف منو باور کن

که من همیشه عاشقم

...

بغض کرده بود ... هنوز داشت میرفت ! توی یک جاده بی انتها ، یه جاده پائیزی مثل خودش که تمومی نداشت ....

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 مهر1386 1:6 توسط جاوید |


رمضان در لغت‏به معناى تابش گرما و شدت تابش خورشيد است. بعضى گويند رمضان به معنى سنگ گرم است كه از سنگ گرم، پاى روندگان مى‏سوزد و شايد ماخوذ از «رمض‏» باشد كه به معنى سوختن است چون ماه صيام گناهان را مى‏سوزاند به اين خاطر، بدين اسم موسوم شده است زيرا ماه رمضان موجب سوختگى و تكليف نفس است .

همه ما در طول زندگی خود خواسته یا ناخواسته مرتکب پایمال کردن حق الناس در مراتب مختلف همچون دروغ ، تهمت ، غیبت ، از بین بردن حق دیگران و ... شده ایم .حال که در این ماه عزیز و سرشار از رحمت الهی قرار گرفته ایم ، با خدای خود پیمان ببندیم که با  بخشش هر انسانی که تاکنون با از بین بردن حق ما مرتکب گناه گردیده ، خشنودی خدا را برای خود و دیگر بندگانش برگزینیم .

اُحْصُدِ الشَّرَّ مِنْ صَدْرِ غَیرِكَ بِقَلْعِهِ مِنْ صَدْرِكَ.
قلب خود را از كینه دیگران پاك كن،‌ تا قلب آنها از كینه تو پاك شود.

تو نیکی می کن و در دجله انداز                            که ایزد در بیابانت دهد باز

+ نوشته شده در جمعه 13 مهر1386 2:36 توسط جاوید |


 

 

 

 

بسم الله الرحمن ارحيم 

 انا انزلناه فى ليلة القدر
و ما ادريك ما
ليلة القدر
 ليلة القدر خير من الف شهر

تنزل الملائكه و الروح فيها باذن ربهم

 من كل امر  سلام هى حتى مطلع الفجر

                                                                          

+ نوشته شده در چهارشنبه 11 مهر1386 3:7 توسط جاوید |


گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم 
گفتی: فانی قریب
     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! 
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::. 
 
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: د ندارم  یگه روی توبه
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟ 
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌كنم 
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     
گفتی: الیس الله بكاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟ 
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

تا خدا فاصله ای نیست بیا،

با هم از پیچ و خم سبز گیاه تا ته پنجره  بالا برویم

و ببینیم خدا،

پشت این پنجره ها

لحظه ای کاشته است؟!

تا خدا فاصله ای نیست بیا، با هم از غربت این نادانی

سوی اندیشه ادراک افق

مثل یک مرغ غریب

لحظه ای، پر بزنیم...

کاش، می شد همه سطح پر از روزن دل

بستر سبز علف های مهاجر می شد

یا همان فهم عجیب گل سرخ

یا همین پنجره گرد غروب

تا مرا با تو از این سادگی مبهم ترس

ببرد تا خود آرامش احساس پر از فهم وصال!

تا خدا، فاصله ای بود اگر

من چه می دانستم که اقاقی زیباست؟!

یا گل سرخ، پر از سر خداست؟!

یا اگر بود که من، لای اوراق پر از سجده برگ، رمز تسبیح! نمی نوشیدم! 

و از آن رویش مرطوب شعور من و تو،

در دل گرم و پر از شور امید

خطی از عشق نمی فهمیدم!

من،

به پرواز خدا در دل من، در دل تو

مثل هر صبح پر از آیه و نور، بارها! معتقدم،

و قسم می خورم این بار، به هر آیه نور

تا خدا، فاصله ای نیست، بیا

 

+ نوشته شده در سه شنبه 10 مهر1386 17:48 توسط جاوید |


هرگز فکر نمی کردم روزی پشت به هم بایستیم...

شکر طولی نکشید که بهم رو کردی...

والا کل زندگی رو می باختم...

آخه خوشبختیم رو همسوی چشمانت دیده ام ...            

               HydroForum® Group

+ نوشته شده در یکشنبه 8 مهر1386 3:0 توسط جاوید |


 

هروقت که دلم میگیرد میخواهم شعری برایت بسرایم -
 در صندوقچه دل بکاوم و از یادبود ها و یادگارهای تو برایت بگویم
. بگذار آوازی باشم در یادمان های نگاه تو در سال های این عمر بگذشته که نقش خیال تو هنوز بر لوح دل مانده است به یادگار...

+ نوشته شده در یکشنبه 8 مهر1386 2:53 توسط جاوید |


تنها" خامی روم" اماپی من" مانده طراتی" ماندگار

بغض کرده"کوچه های کودکی

در قاب"این مهتاب"تار 

چهره ام پهلو گرفته

در میان قاب عکسی

روی رف دلگیر کوچه

پیچ در گرد و غبار

هر شبانگاه با ستاره

میشمارم قطره های شبنم


باران گرفته

در شبی

گریان تر از ابر بهار

+ نوشته شده در دوشنبه 8 مرداد1386 14:36 توسط جاوید |


                                                                               

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
 
صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوستش نداری

خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای اشتی

بی وفا شه اون کسیکه جونتو واسش گذاشتی

خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا

میسوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا

خیلی سخته اون کسیکه اومدو کردت دیوونه

هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

خیلی سخته اون کسیکه گفت واسه چشات میمیره

+ نوشته شده در جمعه 5 مرداد1386 23:11 توسط جاوید |


چشمها را باید شست.

زیر باران باید رفت.

جور دیگر باید دید.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 4 مرداد1386 23:1 توسط جاوید |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

ساکت و تنها چون کتابی در مسیر باد
میخورد هر دم ورق اما.
کسی اورا نمی خواند برگها را می دهد بر باد
میرود از یاد هیچ چیز از او نمی ماند.
بادبان کشتی او در مسیر باد
مقصدش هر جا که باداباد!
بادبان را ناخدا باد است. لیک او را هم خدا ناخدا باد است.


صفحه نخست
پست الکترونیک


بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

پیوندهای روزانه

یک سایت فوق العاده از.....
یادداشت های یک خبر نگار
رویت اخرین صورت حساب تلفن همراه
پایگاه هنر
استخاره با قران
دانلود موزیک2
سایت تخصصی موبایل
دیکشنری انلاین
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

86/12/01 - 86/12/29

86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/05/01 - 86/05/31



پیوندها

تصنیف عشق...زینب
یک دختر جوان....ویدا محسنی
اسمون بی ستاره...عسل
وبلاگ اسمونی...سارا
سکوت...ارزو وسارا
یک شاخه گل برای تو...گل مریم
صد سال تنهایی....مریم
کردم خطا گرمن از وفا دل به تو دادم...حدیث
با شاعران جوان...نیلوفر
صدف...مرجان
عشق جاودان...مهدی
دوستت دارم ای عاشق ترین عاشقان...مهسا
با من باش گلم...الهام
دختران خاطره...فاطمه"مهتاب"نگین
شب بارانی...مهناز
انتـظـــــــــــــــــــــــار...مژگــان
راز دل به رخسار تو گویم یار...مرجان
درخت دانایی...شبنم
سلطان قلبم(تینا)(بهزاد محمدی)
دخترانه(لیلی)
پرنیان(رز)
یک خوشه از پروین(ثریا)
گیلدا
((تفریح+خنده)) (رضا)
pink girl یاسمین
اسکادران عشق (سیما)
بی تو هرگز...(مرجان)
عاشق باران
باران


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS


بهترین کدهای جاوا و قالب رایگان